به جای بوسه بر گردن
...
میان گفتن و خفتن
میان ماندن و رفتن
....
من
.
نقطه سر خط
تمام
من.
به جای بوسه بر گردن
...
میان گفتن و خفتن
میان ماندن و رفتن
....
من
.
نقطه سر خط
تمام
قصه همیشگی زندگی ام:
انزوا
من
.
حالم خوب نیست
تمام
من
.
ساده تر از تهاجم رنگ ها : سبز - سفید - سرخ
ورای نام ها
من به زلالی اشک چشم پیرزنی که دیگر بر سر کوچه مان دستفروشی نمی کند بیش از تمام سبزهاو سفیدها و سرخ ها ایمان دارم
من
.
من همیشه سنگینتر بودم و محکوم به بقا بر خاک
دل خوش کردم به دور باطل سرسره:صعود و سقوط ابلهانه
من
.
کف ابر آن را پوشانده بود
نمی دانم
شاید پنیر ماه کمی سالم تر باشد
من
.
جنین روز بسته شده بود
امروز هم قسمت سطل زباله است
من
.
تنها معدود قطراتی بر سرت فرو می ریزند
دیگر قطرات محکومند به فنا بر خاک
من
.
تا چیدمان مهره ها معنا یابد
...
امروز زندگی رازش را فریاد می زد:
بارش باران و تابش توامان خورشید
من
.
در عمق گَنگِ گُنگِ مستدیر پارک لاله
بودای کوچک!
رسم نیروانا گذشتن از تعلقات است
جاودانگیت مبارک
----------------------------------------
به پاس هم راهی 4 ساله ات در بزم دود و آتش
من
.