تبليغاتX
CUAUHTEMOC

CUAUHTEMOC

من.

امان از تیغ بی دردان

به جای بوسه بر گردن

...

میان گفتن و خفتن

میان ماندن و رفتن

....

من

.

نقطه سر خط

تمام

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 15:17  توسط امین  | 

باز هم پیوندهای وبلاگ را کاهش دادم

قصه همیشگی زندگی ام:

انزوا

من

.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 10:6  توسط امین  | 

باید سیزیف را خوشبخت انگاشت

حالم خوب نیست

تمام

من

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 11:37  توسط امین  | 

دنیایی می خواهم

ساده تر از تهاجم رنگ ها : سبز - سفید - سرخ

ورای نام ها

من به زلالی اشک چشم پیرزنی که دیگر بر سر کوچه مان دستفروشی نمی کند بیش از تمام سبزهاو سفیدها و سرخ ها ایمان دارم

من

.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 0:20  توسط امین  | 

از همان روزهای کودکی حسرت الاکلنگ بازی به دلم مانده:

من همیشه سنگینتر بودم و محکوم به بقا بر خاک

دل خوش کردم به دور باطل سرسره:صعود و سقوط ابلهانه

من

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 17:4  توسط امین  | 

نیمروی امروز هم فاسد بود

کف ابر آن را پوشانده بود

نمی دانم

شاید پنیر ماه کمی سالم تر باشد

من

.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 13:40  توسط امین  | 

صبح که نیمروی خورشید را نگاه کردم رگه های خون داشت

جنین روز بسته شده بود

امروز هم قسمت سطل زباله است

من

.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 14:41  توسط امین  | 

در هر قطره باران سر دلتنگی من است:

تنها معدود قطراتی بر سرت فرو می ریزند

دیگر قطرات محکومند به فنا بر خاک

من

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 17:10  توسط امین  | 

صفحه ضمیر آدمیان پر از سیاه و سپید است

تا چیدمان مهره ها معنا یابد

...

امروز زندگی رازش را فریاد می زد:

بارش باران و تابش توامان خورشید

من

.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 18:55  توسط امین  | 

آرام بخواب

در عمق گَنگِ گُنگِ مستدیر پارک لاله

بودای کوچک!

رسم نیروانا گذشتن از تعلقات است

جاودانگیت مبارک

----------------------------------------

به پاس هم راهی 4 ساله ات در بزم دود و آتش

من

.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 18:51  توسط امین  |