یاد دارم نیکو
سال پیش از امسال
بنشستم تنها
روی یک مرکب رهوار و سریع
روی یک مرکب تک تاز و قوی
من نشستم تنها
به روی مرکب مرگ
در گذار همه ی روز و شبان
من به تو می نگرم
لیک در خاطر خود
که تو دیگر رفتی
دیرگاهی است هنوز
که من خسته و تنها و عبس ، دل چرکین
همچنان می تازم
به سوی مسلخ خود
به روی مرکب مرگ
به زوال ابدی
به سیاهی به عدم
لیک در آخر کار
همه این فکر عزیز
همه این یکه تسلای دل خسته من
به یکی یاد تو از من برود
به یکی یاد تو
آه! چه عزیزست این یاد
که من خسته فقط
به خیالت هستم
واگر آن برود
جان من هم برود
به زوال ابدی
به سیاهی به عدم
کاش میشد که فقط..................
من
.
سال پیش از امسال
بنشستم تنها
روی یک مرکب رهوار و سریع
روی یک مرکب تک تاز و قوی
من نشستم تنها
به روی مرکب مرگ
در گذار همه ی روز و شبان
من به تو می نگرم
لیک در خاطر خود
که تو دیگر رفتی
دیرگاهی است هنوز
که من خسته و تنها و عبس ، دل چرکین
همچنان می تازم
به سوی مسلخ خود
به روی مرکب مرگ
به زوال ابدی
به سیاهی به عدم
لیک در آخر کار
همه این فکر عزیز
همه این یکه تسلای دل خسته من
به یکی یاد تو از من برود
به یکی یاد تو
آه! چه عزیزست این یاد
که من خسته فقط
به خیالت هستم
واگر آن برود
جان من هم برود
به زوال ابدی
به سیاهی به عدم
کاش میشد که فقط..................
من
.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 14:5  توسط HEAUTON TIMOROUMENOS
|
