تبليغاتX
CUAUHTEMOC

CUAUHTEMOC

PARADOXICAL

می توان از تو سرود
می توان از تو نوشت
می توان بانگ برآورد که ای مردم شهر
دل من در تب و تاب است ولی
این همه از تو سرودن، گفتن
این همه بانگ و فغان
نتواند که تورا نزد من آرد لختی

نتوانم که فراموش کنم
آن همه روز و شب پر احساس
آن همه لحظه ناب
نتوانم که بگویم باکس
که به گفتن عطشم بهر تو افزون گردد
و تو دیگر به خیالم رفتی
و نخواهی که بیایی هرگز
تا بسازیم نوایی دلکش
در دستگاه وصال
.....
من بگویم که خیالی نیست چون عصر کنون
عصر من ها و منیت شده است
......
یاد دارم نیکو
سال پیش از امسال
بنشستم تنها
............
بنشستم تنها

من
.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 0:20  توسط HEAUTON TIMOROUMENOS  |